+ مراسم عروسی در ایران
![]()
آئین و مراسم عقد و عروسی ایرانی نهایتا برمی گردد به ایران باستان و آئین زرتشت که معمولا بعد از مراسم شیرینی خوران و آشنائی دو خانواده صورت می گیرد. هزینه مراسم عقد وعروسی به عهده خانواده داماد است و در عوض عروس جهاز به خانه داماد می آورد...............
از اینجا گوش کنید لباسهای عروس و داماد از دیرباز هر دو به رنگ سفید بوده و در این مراسم گل به گردن داشته اند. این رسم آئینی زرتشتی است و هنوز در هند و پاکستان مرسوم است که رنگ سفید سمبل خلوص و پاکی و بیگناهی است. سفره عقد باید به روی زمین چیده شود و عروس و داماد در پائین سفره می نشینند . عقد در خانه پدر عروس برگزار می شود . عروس زمانی وارد مجلس می شود که تمامی مهمانها آمده باشند و داماد باید در طرف راست عروس بنشیند که این نیز بازمی گردد به آئینی زرتشتی . برای سفره عقد معمولا از یک تکه ترمه قدیمی که نسل اندر نسل به خانواده عروس رسیده استفاده می شود. معمولا ترمه در وسط یک پارچه سفید قرار می گیرد که وسایل عقد بر روی آن چیده می شود. وسایل عقد معمولا عبارتند از ۱- آئینه بخت و دو شمعدان (که سمبل روشنائی هستند و طبق سنن زرتشتی داماد باید ورود عروس را از آن آئینه ببیند) ۲- سینی عاطل و باطل که تشکیل شده است از هفت دانه و ادویه. خشخاش – برنج – سبزی خوردن – نمک (برای دور کردن چشم شیطان) – رازیانه – چای- کندر (برای دور کردن چشم شیطان) ۳- نان سنگک که معمولا با خط خوش بر روی آن می نویسند "مبارک باد" که همراه با سبزی و پنیر است. (عروس و داماد باید از آن بخورند تا شادی به خانه آنها بیاید) ۴- یک ظرف انار یا سیب ۵- تخم مرغ – بادام – فندق ۶- گلاب ۷- شاخه نبات (برای شروع زندگی شیرین) ۸- منقل آتش (برای دور نگهداشتن چشم بد از عروس) ۹- سکه طلا ۱۰ – اسپند ۱۱ – دستمالی سفید بالای سر عروس (دستمالی که معمولا بر روی سر عروس و داماد گرفته می شود و با سوزن و نخ هفت رنگ به نشانه بستن دهان خانواده شوهر دوخته می شود) ۱۲- دو عد کله قند ۱۳- یک ظرف عسل (به مناسبت شروع زندگی شیرین) ۱۴- نقل – باقلوا – توت شکری – نا ن برنجی – نان نخودچی – نان بادامی – سوهان عسلی ۱۵- قرآن ( که در ابتدا از اوستا بجای آن استفاده می شده) ۱۶- جانماز خطبه عقد در حضور بزرگان خانواده خوانده می شود و بعد از آن حلقه ها رد و بدل می شود و عسل خورده می شود . بعد از آن مهمانان نزدیک خانواده به عروس و داماد جواهرات و سکه های طلا هدیه می دهند. بعد از آن وارد بخش عروسی می شویم میهانان بیشتری اضافه می شوند و معمولا مراسم رقص در این زمان برگزار می شود . بعد از ان عروس و داماد برای صرف شام می روند و میهمانان به آنها اضافه می شوند. بعد از صرف شام کیک بریده می شود و عروس و داماد بعد از اتمام مراسم به خانه خودشان می روند. در حال حاضر برخی عناصر، رسوم و آداب غربی و همچنین پاره ای از سنن قدیمی ایرانی به این مراسم اضافه شده است از قبیل حنا بندان، پاتختی، که مجددا در بین خانواده های ایرانی خیلی طرفدار پیدا کرده است. آرایش مو و صورت عروس و خانواده ی او رفتن به ماه عسل، ورود عروس با ماشین تزئین شده با گل، تزئین اتاق عقد همه رسومی است که از آداب غربی به عروسی های کنونی وارد شده است. و تکنولژی جدید که امکان گرفتن فیلم و ویدئو و دی وی دی را از مراسم می دهد و یکی از بخش های مهم عروسی در حال حاضر می باشد. و نهایتا بعضی از رسوم که ریشه آنها معلوم نیست از کجاست مثل خاموش کردن شمع در شب عروسی با کفش عروس یا گلبرگ که این نمی تواند رسمی زرتشتی باشد چون بی احترامی به آتش است. یا نمونه ای دیگر رقصی است که جدیدا در هنگام بریدن کیک عروسی معمولا توسط خواهر عروس یا یکی از نزدیکان وی با چاقو نزیک به محل ایستادن عروس و داماد انجام می شود و این رقص آنقدر ادامه پیدا می کند تا بالاخره چاقو به دست عروس و داماد می رسد و کیک عروسی بریده می شود. و همچنین تزئینات اتاق عقد و سفره عقد که تمامی بوسیله سلیقه ای شخصی و خانگی معمولا به مراسم اضافه می شود و در بعضی ازموارد از دکوراتور استفاده می شود و یا بصورت آماده خریداری می شود.
منبع : http://www.aifci.com
+ مصاحبه با همجنس گرایان ایرانی
اردلان، پزشک جوانی که تنها "کاشکی" زندگی اش، آشکار شدن "حقیقت" شخصیت او و همسانانش برای مردم است، اشتیاق عبور از خط قرمز سنتی "مرد بودن" و قدم گذاشتن به دنیای "مرد"های متفاوت را برایم ایجاد کرد؛ مردهای متفاوتی که عوام به سخره و توهین "اواخواهر" و یا "همجنسباز" می نامندشان .
اردلان، پزشک جوانی که تنها "کاشکی" زندگی اش، آشکار شدن "حقیقت" شخصیت او و همسانانش برای مردم است، اشتیاق عبور از خط قرمز سنتی "مرد بودن" و قدم گذاشتن به دنیای "مرد"های متفاوت را برایم ایجاد کرد؛ مردهای متفاوتی که عوام به سخره و توهین "اواخواهر" و یا "همجنسباز" می نامندشان . سپیده دم؛ وقت رفتن سپیده دم آخرین جمعه ی پاییزی، صفیر تلفن بیدار باش اردلان از خواب بیدارم کرد، به شکوه که "هنوز خوابی ؟" و ادامه داد به خنده که "پاشو خودت رو جمع کن ، همه چی خریدم که اونجا از گشنگی نمیری ، ببین ضبطتت رو می خوای بیاری بیار، ولی لطفا دوربین نیار. بچه ها می ترسن!" در حالی که هیجان در وجودم وول می خورد پرسیدم : "تصمیم گرفتین کجا بریم؟". با حوصله ای سخاوتمندانه، جوابی را که چندین بار در پاسخم گفته بود تکرار کرد: " کوه ". ترس و احتیاطی ذاتی که انگار با عرف و فرهنگمان آمیخته شده، به سراغم آمد : "اونجا که خیلی تابلوئه!" خاموشم کرد با طنزی آکنده از کنایه: "باز شاه بخشید، شیخ علی خان نه. پاشو ، اول میرم دنبال بچه ها، نیم ساعت دیگه اونجام زنیکه! " ساعت به شش نرسیده بود که خودروی پر از سر و صدای اردلان جلوی پایم ترمز زد. پیش از اینکه در را باز کنم پنجره را پایین داد و گفت : "آقا خوشگله سوار میشین؟" یکی از چهار سرنشین صندلی عقب هم ادامه داد : "وای نه ... نیا تو، بذار حجابمو سرم کنم. خاک به سرم نا محرم ..." بین خنده یا قرمز شدن، خنده را انتخاب کردم و جلوی ماشین نشستم. اردلان (که شخصیتش به خشکی معمولش نیست و گویا نقاب از چهره برداشته) معرفی می کند: "دوست خانوادگی ام علی... ( صدایی از پشت شنیده شد: جوووون ) علی جون، این خانوم خانوما که سمت راسته ، اسمش نیماست بهش می گم نسرین. این یکی هم امیده ولی آرزو بیشتر بهش میاد، این شاسی بلنده اسمش شهیاره ولی بهش میگیم اشرف بلنده، اون ریزه هم که ریش پرفسوری گذاشته مهیاره ولی بهش میگیم مهستی!" دستش را دراز می کند، ریش مهیار را می گیرد و ادامه می دهد : "خاک به سرم، مادر می بینی دوره آخر زمون شده، خانومه ریش داره!" و قاه قاه می خندد و با تکانی شدید ماشین را به سمت دربند به حرکت در می آورد. گرچه آفتاب بالا آمده ولی سایه چنارهای خیابان ولیعصر آنقدر هستند که خیابان را همچنان تاریک نگه دارند. به تجریش که نزدیک تر می شویم، در ماشین و ذهنم، هر دو ، فضای غریبی است. در حالی که جلال همتی با صدایی بلند می خواند و اردلان پشت فرمان و سرنشینان دیگر در عقب، بی تفاوت به نگاه های کنجکاوانه عابران می رقصند، تلفن مهیار ( مهستی ) زنگ می خورد: "الو ... سلام عشق من! آره ما نزدیکیم... بشین تو ماشین. هیزی نکن، کسی رو هم نیگا نکن تا من برسم..." و به خنده ادامه می دهد: "خدا شاهده اگر بشنوم به خانومای دیگه نیگا کردی، با ناخون های لاک زدم چشمتو در میارم." آرایشگاه سیار اردلان حالی ام می کند که مهیار با زوجش که "دوست پسر" می خواندش صحبت می کند و با حرکت دست می خواهد که گوشم را به دهانش نزدیکتر کنم: "بچه ها با زوج هاشون میان. می دونی دیگه مادر، مردا عقلشون به چشمشونه؛ خانوما می خوان یه کمی به ظاهرشون برسن. یه کمی صاف و صوف تر کنن. مجبورم یه چند لحظه وایستم یه جای خلوت تا مهیار و نیما یه کمی چیز میز بمالن به صورتشون. شهریار و امید هم هنوز کرم پودری نشدن مادر! یه موقع اگر چندشت میشه، می تونی پیاده شی قدم بزنی تا زنیکه ها کارهاشون تموم شه!" اردلان در کوچه ای نزدیک به کاخ سعدآباد می ایستد. در ماشین می مانم. دوستانش (که در وقت دعوا و بگو مگو "زنیکه" خطابشان می کند) کیف هایشان را گشوده و محتوای را با یکدیگر تقسیم می کنند: "زنیکه کرم پودر نمره 10 رو بده !... اوی نسرین پاچه ورمالیده سایه تو کجا قایم کردی" در همین حین است که جرات می کنم به جزئیات صورتشان دقت کنم. بین ۱۸ تا ۲۴ سال سن دارند. ابروهایشان را کمی دستکاری کرده اند و همین... آرایششان زیاد مشخص نیست، یا شاید من حرفه ای نیستم! فرصتی هم پیدا می کنم تا نقش اردلان را درک کنم. مراقب است همه چیز خوب باشد. مدام وارد بگو مگوی دوستانش (که او را مادر می خوانند) می شود که "دخترا با هم مهربون باشید". نقش یک "مادر روشنفکر" را خوب بازی می کند. نیم ساعت بعد روبروی یک اتوموبیل گران قیمت در میدان دربند ایستاده ایم. اردلان با لحن خاص خودش که با وجود دو سال دوستی برایم تازگی دارد توضیح می دهد : "این ماشینه مال شوهر آرزوئه! اون قد بلنده امیره، شوهر نسرین. مو بور خوش هیکله شوهر منه. شوهر شهریارم اون پسره است که عین دی جی الیگیتوره. مهستی هم مطلقه است فعلا!" همه یکسان نیستیم از ماشین بیرون می آییم و با چهره های جدید آشنا می شوم که هرچند آنها نیز همجنسگرا هستند، اما ظاهر و خلق و خویشان بر خلاف نمود "دخترانه" همراهانم، بر اساس معیارهای سنتی جامعه کاملا "مردانه" تلقی می شود. پس از سلام و چاق سلامتی، کوه پیمایی آغاز می شود و سوال های من نیز! فربد، زوج شهریار ، برایم از گرایش های متفاوت همجنسگرایی می گوید: "اولا از نظر آماری، خیلی از مردها بایسکسوال هستند، یعنی هم گرایش دارن با جنس موافق سکس داشته باشن و هم با جنس مخالف اما گذشته از این حرفها ممکنه یک همجنسگرا تاپ باشه یعنی فعال، یا ممکنه باتوم باشه یعنی مفعول. ممکنه حد وسط این دو باشه که بهش می گیم ورستایل. همجنسگرا ممکنه ترانس باشه یعنی مشتاق به تغییر جنسیت، اما الزاما همه همجنسگراها خواهان تغییر جنسیت نیستن." اردلان که به گفته خودش می خواهد یک بار برای همیشه "آب پاکی روی دست من بریزد"، گوی صحبت را از بقیه ربوده است و بی وقفه حرف می زند. او در پاسخ به سوال من در زمینه زندگی زیر زمینی شان، می گوید: "ببین تو الان با ما اومدی بیرون! ما طوریمونه ؟ الان من شاخ دارم ؟ نه عزیزم... مشکل اینجاست که مردم براشون مساله همجنسگرایی اشتباه جا افتاده. ما هم مثل همه انسانیم. می خوریم، می خوابیم و کار می کنیم. "شاید از خیلی از آدم های به اصطلاح معمولی (نیما وارد حرفش می شود: ما معمولی هستیم، کسای دیگه غیر عادین!) هم موفق تر باشیم. تنها تفاوت ما با مردهای دیگه اینه که در مسایل جنسی یک جور دیگه فکر می کنیم و نگاهمون با اکثریت متفاوته. "پس ما نه مریضیم، نه روانی، نه غیر عادی، ما فقط یک اقلیت جنسی هستیم. منتها مشکل اینجاست که در فرهنگ ما به طور کلی مسایل جنسی همیشه تو زیر زمین و خفا بوده چه برسه به اقلیتهای جنسی!" از مدرسه تا اینترنت می پرسم کی و چگونه متوجه گرایش های جنسی متفاوت خود شده اید، شهریار پاسخ می دهد: "خوب از همون اوایل بلوغ وقتی همه داشتن دختربازی می کردن، من احساس و دلم حمایت های یک مرد رو می خواست." شیطنتش گل می کند و چنین ادامه می دهد : "به هر حال اگه می خوای نترشی باید از روز اول چشم چشم کنی تا بالاخره شوهر دلخواهتو پیدا کنی دیگه خواهر، منم اولین بار با یک همکلاسی تو دبیرستان یه همچنین احساسی رو داشتم، عاشقش شدم. شب و روز جلوی چشمم بود. .اونم ناخواسته همین حس رو نسبت بهم داشت، همه اش حمایتم می کرد، واسه من جلوی همه وا میستاد. جریان ادامه داشت تا اینکه عقدمون رو رسما اعلام کردیم. البته اون یه سال بعد رفت کانادا و من تا مدتها بعد حالم گرفته بود ولی خوب خدا پدر و مادر کاشف اینترنت رو بیامرزه که نمیذاره ما کپک بزنیم!" امید که تا آن لحظه ساکت بود، حرفهای شهریار را چنین ادامه می دهد : "چطور پسرا میرن دنبال دختر بازی، خب ما هم میریم دنبال پسر بازی! تو خیابون اگه پسر خوش تیپ ببینیم نگاهش می کنیم و ممکنه حتی بهش نخ هم بدیم و از اون باحالتر اینکه ممکنه جواب هم بگیریم!" شاخ در می آورم، چنین کاری جرات می خواهد. مهیار که فعلا با کسی رابطه احساسی ندارد ادامه می دهد: "آره مثلا دیروز رفته بودم خرید کنم. یه پسره بود انقدر خوب بود که داشتم از شدت هیجان می مردم. انقدر بر و بر بهش نگاه کردم و زل زدم تا خودش اومد جلو و بهم شماره تلفن داد! ولی بعد فهمیدم که به دردم نمی خوره." نگاهم می کند و پیش از "چرا"ی من، پاسخ می دهد: "قرار نیست هر پسری رو که دیدیم بچسبیم بهش. اون ظاهرش خوب بود ولی چیزهایی رو پای تلفن خواست که من هیچ وقت انجام نمی دم. اون فقط سکس می خواست ولی من دنبال یک رابطه عاطفی هستم." ترس و تظاهر به نقطه تقریبا خالی در جمعیتی از کوه می رسیم . فرصت می کنند تا کمی با هم خودمانی شوند. می فهمم که باید به دنبال نخود سیاه بروم تا راحت باشند. مهیار هم می آید. نظرش را در مورد دید مردم نسبت به "همجنسگرایی" می پرسم، نگاه تلخی می کند و جواب می دهد : "ببین خسته شدم انقدر متلک شنیدم. انقدر بهمون گفتن «اواخواهر»، از همه کلماتی که از این دسته متنفرم. ما بین خودمون نمیگیم فلانی همجنسگراست یا نه، به جاش میگیم فلانی خودیه ؟ یا فلانی هم با شعوره مثل خودمون؟ هر وقت کسی منو مسخره می کنه ، آرزو می کنم وقتی ازدواج کرد و بچه دار شد خدا بهش یه فرزندی بده که همجنسگرا باشه... همین !" بار دیگر تلفن همراه پرترافیک مهیار زنگ می خورد، مادرش روی خط است: "نه مامان، ناهار رو که خوردیم بر می گردیم... نه، توچالیم!"تلفن را که قطع می کند، پیش از سوال من توضیح می دهد: "به من شک کرده اند، همه اش با تلفن کنترلم می کنن، مجبورم دروغ بگم تا مبادا اینجا بیان و ما رو با این وضع (به صورتش اشاره می کند) ببینن. یکی از مشکلات زندگی ما همینه. باید چند تا شخصیت داشته باشیم. شخصیت توی خونه و پیش خانواده، شخصیت اداره و شخصیت توی خیابون... خیلی سخته که آدم همه اش نقشش رو عوض کنه." به سمت "قرارگاه" بر می گردیم. بچه ها که حالا مشغول خوردن و خندیدن هستند به استقبال می آیند . اردلان ( گفته بودم که مادری حرفه ای و باتجربه ست!) بساط ناهار را پهن کرده و دیگران را (که به جد یا شوخی "دخترا" صدا می زند) به خوردن دست پختش دعوت می کند و "زنیکه"گویان، من را نیز! فرصتی می شود تا با مهدی، زوج اردلان هم صحبت کنم. از او می خواهم از "ترس"هایش بگوید: "ببین، ما ظاهرمون عادیه، خونواده هامون هم چیزی نمی دونن و این مشکلترین قسمته قضیه است! چون می دونی یهو اگه هوس کنن برای ما آستین بالا بزنن چه اتفاقی میفته ؟ من الان نزدیکه سی سالمه. هر بار که طعنه پدر و مادر رو می شنوم که چرا ازدواج نمی کنی، وسوسه میشم که حقایق رو بهشون بگم ولی می دونم اگر بشنون دق می کنن.» پس از ناهار ، به در خواست مهیار که تلفن های مکرر والدینش، لذت با دوستان بودن را از او سلب کرده ، به سمت اتوموبیل ها به راه افتادیم. در مسیر بازگشت، بار دیگر توقف داشتیم. اما اینبار اردلان با بطری های پلاستیکی آب و دستمال کاغذی های مخصوص پاک کردن آرایش، "دخترانش" را برای بازگشت به آن سوی خط قرمزهای فرهنگی آماده می کند و با لحنی دو پهلو به این سوال من که "شما خودتان را مرد می دانید یا زن" چنین پاسخ می دهد : "ما مردیم ولی بر میگردیم!"
منبع : http://www.aifci.com
+ چگونه در رابطه جنسی مشترک به تفاهم برسیم؟
برآورده نشدن انتظارات زن و مرد در یک رابطه دوطرفه عدم توجه به اصول مورد توافق طرفین در این رابطه است. این اصول یا ماهیت حقیقی دارند و به روابط علت و معلول حاکم بر آفرینش منجمله آفرینش انسان و روابط زن و مرد برمیگردند، یا ماهیت اعتباری دارند و به توافق شفاهی و کتبی ما برمیگردند. البته توافقات اعتباری اگر بدون توجه قوانین آفرینش انسان صورت بگیرد چندان موجد اثر نخواهد بود و کم کم نفوذ خود را از دست میدهد. درست مثل اینکه بخواهیم خلاف جریان آب شنا کنیم. واقعیت این است که رابطه جنسی یک رابطه تک بعدی نیست و عدم توجه به ابعاد دیگر آن مانع از ماندگاری و دوام و بقای یک رابطه ارضاء کننده خواهد شد. در اینجا سعی میکنیم به برخی ابعاد مهم یک رابطه جنسی اشاره کنیم (که البته مخصوص یک جنس نیست و روی سخن با هردو نفر است):
-
1. بعد حسی: شامل ارتباط دو طرفه از طریقه حواس پنجگانه است. سیما در دیدن، صدا در شنیدن، رایحه در بوئیدن، طعم در چشیدن، و لطافت و گرما در لمس نقش مهمی در برقراری اولین پیوندهای عاطفی بین طرفین دارد.آیادرروابطخودبهاندازهکافیبهسیماوصداوعطرورعایتلطافتدرتماسهایخودتوجهکردهاید؟
-
2. بعد عاطفی: بصورت احساس وابستگی و نیاز به حضور دیگری از دیگر ابعادی است که قبل از شروع یک رابطه باید به آن توجه کرد. آیا به اندازه کافی برای دیگری میتوانیم وقت بگذاریم؟ آیا مشغولیات ما مانع از کنار گذاشتن وقت کافی برای بودن با دیگری است؟ آیا همسرتان مبتلا به بیماری روحی و روانی مانند افسردگی است که ممکن است باعث اشکال در درک عاطفی و پاسخگویی به احساسات عاطفی متقابل شود؟
-
3. بعد جسمی و جنسی خاص: بصورت ملامسه و معاشقه و در نهایت نزدیکی، ادامه طبیعی همان روابط حسی پنجگانه است. عدم وجود تعارض و احساس گناه و ناراحتی، به همراه دانش و مهارت جنسی کافی در لذت بردن از یک رابطه ارضاء کننده کاملاً ضروری است. آیا قبل از هرچیز به قدر کافی در مورد درستی یا نادرستی رابطه خود از لحاظ اخلاقی اندیشه کرده اید؟ آیا اصولاً فکر میکنید به اندازه کافی در مورد اصول مذهبی خالص و دور از خرافه ها تحقیق کرده اید؟ آیا نگرانی هایی در مورد مسئله بکارت و احتمال بارداری و مسائل قانونی و شرعی خود دارید؟ آیا در مورد توانایی های جنسی خود یا جفت خود در این مورد تردید دارید؟ آیا در مورد نگرانی های خود با جفت خود صحبت کرده اید؟ آیا میتوانید به راه حل های مشترکی برای رفع این نگرانی ها برسید؟ یادتان باشد که یک رابطه جسمی لذتبخش و ارضاء کننده ابزار مهمی در ادامه رابطه عاطفی- جنسی دوطرفه شما خواهد داشت.
-
4. بعد اقتصادی: آیا رابطه شما تأمین کننده نیازهای مالی و کاری شما نیز هست. آیا با هم میتوانید کار مشترکی را اداره کنید؟ سهم شما از درآمد این کار مشترک چه اندازه است؟ آیا میتواند حداقل نیازهای اقتصادی شما را برطرف کند؟ علت اینکه بعضی مدیرعاملان با منشیان موفق خانم شرکت خود روابط جنسی طولانی مدتی (بصورت رسمی یا غیررسمی) دارند چیست؟
-
5. بعد علمی (هنری/ ادبی/ورزشی): آیا رابطه شما از یک رابطه معلم و شاگردی شروع شده است؟ آیا به اندیشه، معلومات و مهارتهای علمی/ هنری/ ادبی جفت خود احساس نیاز و بالاتر از آن احساس غرور و افتخار میکنید؟ آیا میتوانید جفتهای مشهوری را نام ببرید که چنین رابطه ای وجه برجسته ای در ادامه رابطه عاطفی- جنسی دوطرف داشته است؟
-
6. بعد اجتماعی: آیا وجهه اجتماعی همسرتان و خانواده شما از جهت انتسابی که به این خانواده پیدا میکنید برای شما اهمیت دارد؟ آیا انتخاب نام خانوادگی شوهرتان برای شما ارزش و اعتبار خاصی به همراه می آورد؟ آیا از اینکه شما را دوست یا فامیل این خانواده بدانند احساس خوب یا بدی دارید؟ آیا نوع فعالیت های سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی همسرتان نقش مهمی در شکل گیری موقعیت و شخصیت آینده شما دارد؟ آیا میتوانید چند تن از خانمهایی را نام ببرید که در کنار یا پس از شوهرشان ادامه دهنده فعالیت های وی بوده اند؟ آیا خود شما هم به فعالیتهای اجتماعی همسر خود علاقمندید یا برعکس احساس بی تفاوتی و حتی ترس و نگرانی و کراهت دارید؟
-
7. توالد و ادامه نسل: تا چه حد برای شما بچه دار شدن یا نشدن مهم است؟ آیا بچه داشتن از همسر خود را رکن اساسی ادامه رابطه میدانید؟ یا برعکس اصلاً دوست ندارید بچه دار شوید؟ نظر جفت شما در این مورد چیست؟ آیا اگر بعداً متوجه شوید نمیتوانید از همسر خود بچه دار شوید چه واکنشی نشان میدهید؟ آیا ترجیح میدهید از هم جدا شوید؟
اینها نمونه هایی بود از ابعادی که به نظر ما در یک رابطه جنسی نقش مهمی بعهده دارند. توجه به این ابعاد دورنمای رابطه شما و جفت مورد نظرتان را مشخص میکند. جفتی را در نظر بگیرید که سر و وضع مرتبی ندارد، به هردلیل نمیتواند برای شما به اندازه کافی وقت بگذارد و به نیازهای عاطفی شما جواب دهد، چیزی از معاشقه و نزدیکی نمیداند، کار و درآمد درست و حسابی ندارد و شما هم کمک موثری در کار او نیستید، در زمینه های مورد علاقه شما بی علاقه و بی اطلاع است، مادر شما از اینکه دخترش با این خانواده رفت و آمد کند خجالت میکشد، و بر خلاف میل شما اصلاً دوست ندارد بچه دار شود (یا برعکس میخواهد 5-6 تا بچه قد و نیم قد رو دستتان بگذارد). بنظر شما با شروع یک رابطه جدید با او چقدر احتمال میدهید از ادامه این رابطه راضی باشید.
پس از این مراحل میرسیم به نحوه برقراری ارتباط و جلب توجه جفت مورد نظرتان. یکی از موارد مهم داشتن رابطه کلامی مناسب است. آیا میتوانید با هم در مورد موضوعاتی که ظاهراً اختلاف نظر دارید صحبت کنید؟ آیا برای پاسخ به نیازهای دیگری نیازمند وقت هستید؟ آیا از این لحاظ تحت فشار قرار دارید؟ آیا پاسخ به این نیازها را در مدت زمان کوتاه امکان پذیر نمی دانید؟ معمولاً پسرها دخترخانمها را برای روابط جسمی و معاشقه و نزدیکی تحت فشار قرار میدهند، و دختر خانمها آقا پسرها را برای اختصاص وقت بیشتر و رسمی کردن رابطه تحت فشار قرار میدهند. بنظر من اگر با توجه به موارد بالا فکر میکنید جفتی که انتخاب کرده اید واقعاً "ارزشش را دارد" بهتر است در مورد نیازهای خود بیشتر با هم حرف بزنید. حتی خیلی مواقع لازم نیست مستقیماً به وی "نه" بگویید. اگر دوست پسرتان از شما تقاضای رابطه جسمی نزدیک دارد بجای نه گفتن به او بگویید که با اینکار موافقید و دوست دارید نسبت به نیازش بی تفاوت نباشید اما اجازه بخواهید که کمی درباره اش فکر کنید و بیشتر مطالعه کنید. با او در مورد نگرانی های خود صحبت کنید و بخواهید در یافتن راه حل کمکش کنید. یا اگر دوست دخترتان در مورد امکان اختصاص وقت بیشتر سوال کرد به همین ترتیب سعی کنید از "نه" گفتن خودداری کنید. در مورد اینکه برای حل مشکلات فعلی چه راه حلی دارید و اینکه احتمالاً چگونه میتوانید با هم کار مشترکی را شروع کنید صحبت کنید. یا در مورد رسمی کردن رابطه و اینکه با چه مشکلات احتمالی روبرو هستید و باز برای حل آنها چه برنامه ای دارید. یادتان باشد اگر واقعاً جفت خود را دوست ندارید و مایل به ادامه یک رابطه جدی با او نیستید بهتر است این مطلب را هرچه زودتر و بی رو دربایستی به او بگویید. اگر هم فکر میکنید جفت شما در این مورد تردید دارد نظر من این است که برای مدتی رابطه خود را قطع کنید و به او فرصت بدهید هرگاه خودش مایل بود با یقین بیشتری به سراغ شما بیاید. یادتان باشد همیشه برای خود راه برگشتی هم در نظر بگیرید. عدم امکان ادامه یک رابطه به معنی یک "فاجعه جبران ناپذیر" نیست. همیشه به خودتان بگویید "خوب طوری نشده. اشکالی ندارد. از اول شروع میکنیم!"

